تاریخ انتشار: ۱۲:۱۲ - ۳۱ ارديبهشت ۱۴۰۵
رویداد۲۴ گزارش می‌دهد؛

زیستن در عصر حماقت | کالبدشکافی جهانی که الگوریتم‌های شبکه های اجتماعی ساختند

ما در دورانی به سر می‌بریم که مختصات آن برای بسیاری از ما ملموس و در عین حال برای توصیف دقیق، سخت دیریاب است؛ دورانی که جاناتان هایت، روان‌شناس اجتماعی برجسته، با ارائه یک چارچوب تشخیصی بدیع، آن را بحران گفتمان عمومی و ظهور «حماقت ساختاری» می‌نامد.

زیستن در عصر حماقت | کالبدشکافی جهانی که الگوریتم‌های شبکه های اجتماعی ساختند

رویداد۲۴| علیرضا نجفی- روایت جاناتان هایت از سال ۱۹۹۵ و از جایگاه یک استاد دانشگاه آغاز می‌شود. او محیط آکادمیک آن روزگار را فضایی آکنده از پویایی فکری توصیف می‌کند، جایی که شباهت غریبی به «آکادمی افلاطون» داشت. در آن روزگار، ایده‌ها در یک بازی هزاران‌ساله و اصیل، از مسیر گفت‌و‌گو و اقناع میان افراد ردوبدل می‌شدند. با این حال، از حوالی سال ۲۰۱۴ بود که همه‌چیز به شکلی ناگهانی و شگفت‌آور، رنگی «عجیب»، «تهاجمی» و «ترسناک» به خود گرفت. این تغییر، چیزی فراتر از یک اختلاف نظر ساده می‌نمود و در گوهر خود، دگرگونی بنیادینی در سرشت تعاملات انسانی به شمار می‌رفت.

تحول بنیادین در این نقطه تاریخی، گذار تاریک از فرهنگ «اقناع» به فرهنگ «ارعاب» بود. در روزگار پیشین، مخالفت با یک ایده همواره با ارائه استدلال و منطق پاسخ داده می‌شد. در این دوران نوپدید، منتقدان دیگر با هیچ پاسخ مستدل و منطقی روبه‌رو نمی‌شوند؛ در عوض، به عنوان موجودیتی «بدطینت» آماج حملات ویرانگر قرار می‌گیرند، به گونه‌ای که در محافل چپ از برچسب «نژادپرست» و در محافل راست از عنوان «خائن» به عنوان ابزار‌های بنیادین این ارعاب بهره‌برداری می‌شود. هایت در آغاز، با همراهی گرگ لوکیانوف در مقاله نام‌آشنای «نازپروردگی ذهن آمریکایی»، کوشید تا این دگرگونی‌ها را درک کند، اما اندکی بعد دریافت که ابعاد این پدیده بسیار سهمگین‌تر و فراگیرتر از مرز‌های محیط دانشگاهی است.

هسته مرکزی اندیشه هایت برای تبیین این بحران، برساختن مفهوم «حماقت ساختاری» است. در چارچوب تحلیلی او، نهاد‌های معرفتی نظیر دانشگاه‌ها، روزنامه‌نگاری و نظام قضایی، برای حفظ هوشمندی و کارایی خود در گرو تکثر دیدگاه‌ها و نقد متقابل هستند. معماری این نهاد‌ها به گونه‌ای سامان یافته است که از رهگذر تضارب آرا، حقیقت را عیان ساخته و به بینش‌های ژرف‌تری نائل آیند. هنگامی که مخالفت و نقد به شیوه‌ای سیستماتیک سرکوب شده و منتقدان در سایه ترس و ارعاب فرو روند، این نهاد‌ها نیز توانمندی تفکر هوشمندانه خود را یکسره از دست می‌دهند. در چنین مغاکی، آنها دیگر از پردازش اطلاعات پیچیده و اتخاذ تصمیمات درست ناتوان گشته و به معنای دقیق کلمه، دچار نوعی «حماقت ساختاری» می‌شوند.

این تشخیص تکان‌دهنده، ذهن ما را از چیستی این معضل به سوی چرایی آن رهنمون می‌سازد. چه نیرویی موجب شد تا نهاد‌هایی که طی سده‌های متمادی برای زایش خرد جمعی تطور یافته بودند، به یکباره تمام قابلیت‌های حیاتی خود را از کف بدهند؟. پاسخ هایت، ریشه در دگرگونی‌های فناورانه‌ای دارد که معماری ارتباطات بشری را دستخوش انقلاب کرد.

زایش ویروس ارعاب در عصر دیجیتال


بیشتر بخوانید:

جنگ ترامپ با هاروارد | چرا دانشگاه در آمریکا افول کرده‌ است؟

از باروت تا باینری؛ تولد جنگ در بعد پنجم | خشن‌تر، بی‌چهره‌تر، غیرانسانی‌تر

جهانِ بی‌مرجع و سقوط در دره تردید | جنگ بر سر واقعیت در عصر شبکه‌ها


برای فهم ژرفنای این بحران، ناگزیریم به تحولات فنی در معماری پلتفرم‌های اجتماعی چشم بدوزیم. این تغییرات نرم‌افزاری، ابزار‌های ساده ارتباطی را به موتور‌های سهمگین ارعاب و ماشین‌های تکثیر محتوای تفرقه‌انگیز بدل ساختند. به باور هایت، ریشه غایی این مصیبت دقیقاً در همین دگرگونی ساختاری آرمیده است.

رسانه‌های اجتماعی در سال‌های نخستین پیدایش خود (۲۰۰۳ تا ۲۰۰۴) سرشتی کاملاً متفاوت داشتند. پلتفرم‌هایی از جنس مای‌اسپیس و نسخه‌های اولیه فیسبوک، بیشتر حکم صحنه‌ای برای «اجرا و نمایش» را داشتند. کاربران صفحه‌ای اختصاصی می‌آراستند و مخاطبان برای تماشای آن محتوا، می‌بایست مستقیماً به همان صفحه سر می‌زدند. در آن برهه، تعاملات انسان‌ها اکثراً ایستا، باثبات و مهارشده بود.

نقطه عطف این فروپاشی در سال ۲۰۰۹ به وقوع پیوست. در این سال، دو نوآوری فنی سرنوشت‌ساز، پویایی تعاملات آنلاین را برای همیشه دگرگون ساختند. نخست، دکمه لایک در فیسبوک پدیدار شد؛ ابزاری ظاهراً ساده که به کاربران مجال می‌داد تا تنها با یک کلیک، محتوایی را تأیید و تکثیر نمایند. نوآوری دوم، دکمه ریتوییت در توییتر بود که به کاربران این قدرت را بخشید تا هر پیامی را در کسری از ثانیه برای تمام دنبال‌کنندگان خویش بازنشر کنند.

این دو ابزار به ظاهر معصومانه، محتوا را از وضعیتی ایستا خارج کرده و آن را به جریانی پرخروش، دائمی و با قابلیت تکثیر انبوه تبدیل نمودند. به ناگاه، هر اندیشه، نظر و هر حمله گزنده‌ای یارای آن را یافت تا با سرعتی گیج‌کننده در سراسر پیکره شبکه منتشر شود.

هرچند این تحولات در حوالی سال ۲۰۰۹ رخ نمود، دگرگونی هنجار‌های اجتماعی چندین سال به طول انجامید. توییتر که در سرآغاز راه فضایی نسبتاً صمیمی بود، میان سال‌های ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۴ آرام‌آرام به آوردگاهی زننده و پرخاشگر تغییر ماهیت داد. در این سازوکار جدید، نیازی به تیغ سانسور دولتی احساس نمی‌شد؛ ارعاب توده‌وار و وحشت از حملات ویروسی، خود به نیرومندترین سلاح برای خفه کردن صدای منتقدان مبدل شده بود. این دگرگونی، ساختار سخن گفتن ما را دگرگون ساخت و شیرازه درک مشترکمان را چنان از هم گسست که ما را به عصر دهشتناکی پرتاب کرد که هایت آن را دوران «پس از بابل» می‌نامد.

دوران پس از بابل و روان‌شناسی تسلیم

جاناتان هایت

هایت برای تصویر کردن فروپاشی فهم مشترک و اضمحلال روایت‌های جمعی در عصر حاضر، به زیبایی از استعاره «برج بابل» بهره می‌جوید. در خوانش او، اسطوره بابل تنها حکایت تفرقه‌ای نیست که آدمیان را به دو اردوی متخاصم بدل سازد، توصیفگر فروپاشی مطلق ارتباط انسانی است. در این وضعیت، هر انسانی به زبان غریب خویش سخن می‌راند و هیچ فردی قادر به فهم دیگری نیست. این گسست بنیادین، خشت اول درک بحران امروز ماست.

جهان «پس از بابل» با دو مؤلفه ویرانگر شناخته می‌شود. ویژگی نخست، فقدان داستان و روایتی مشترک است؛ رسانه‌های اجتماعی با پاره‌پاره کردن تمرکز انسان، توانایی ما را برای خلق روایتی همگانی به مسلخ برده‌اند. هایت با ارجاع به تجربه شخصی خود در کلاس درس، یادآور می‌شود که دانشجویان حتی در زمان گوش سپردن ظاهری به استاد، ذهنشان در هزارتوی دنیای دیجیتال سرگردان است. در خلأ یک داستان مشترک که همگان بر سر آن پیمان بسته باشند، هرج‌ومرجی تمام‌عیار مسلط می‌شود. هر گروهی واقعیت را به میل خود صورت‌بندی می‌کند و این روایت‌های برساخته، همواره با یکدیگر در تضاد و تخاصم‌اند.

مؤلفه دوم، «دموکراتیزه شدن ارعاب» است که هایت آن را با استعاره‌ای درخشان تحت عنوان «تفنگ دارت» به تصویر می‌کشد. جهانی را مجسم کنید که در آن، به تک‌تک آحاد جامعه یک تفنگ دارت با شلیک‌هایی دردآور سپرده شده است. اگر کسی به شما دارتی شلیک کند، هرگز نخواهید دانست که این رویداد به همین یک شلیک ختم می‌شود یا آنکه پنجاه دارت زهرآگین دیگر نیز در راه است. این تهدید شوم و همیشگی، شجاعت ایستادگی در برابر هجوم گله‌وار را از تک‌تک افراد سلب می‌کند. همین «دموکراتیزه شدن ارعاب» موتور محرک سرکوب سیستماتیک مخالفان است و همان‌گونه که پیش‌تر اشاره شد، علت‌العلل رسوب «حماقت ساختاری» در پیکره حیاتی‌ترین نهاد‌های ما محسوب می‌شود.

در این زیست‌بوم مسموم، شهود‌ها و راهبرد‌های متعلق به جهان «پیش از بابل» یکسره بی‌اثر شده‌اند. هایت این انفعال شناختی را به دو برابر شدن ناگهانی ثابت گرانش تشبیه می‌کند؛ در چنین اتمسفری، تمامی محاسبات و پیش‌بینی‌های پیشین ما محکوم به بطلان هستند. همین محیط غبارآلود «پس از بابل» که بر مدار منطق تفنگ دارت و زوال داستان‌های مشترک می‌چرخد، سبب گشته تا رهبران نهاد‌ها که همچنان با دستگاه محاسباتی جهان «پیش از بابل» به تحلیل قضایا می‌پردازند، در برابر فشار‌های سهمگین جدید به شکلی فاجعه‌بار تن به شکست دهند.

بازسازی برج: از معماری کد‌ها تا خرد فردی


بیشتر بخوانید: به رغم همه چیز، هنوز باید زندگی کرد | اندیشمندان برای گذر از زمانه بحران و اضطراب چه توصیه کرده‌اند؟


برای برون‌رفت از این انسداد، هایت استدلال می‌کند که اتکا بر راهبرد «تعدیل محتوا» رویکردی از پیش شکست‌خورده است. چاره راستین کار در دگرگونی ساختاری و اصلاح معماری پلتفرم‌ها نهفته است تا بدین‌سان، از قدرت ارعاب و چرخه تکثیر ویروسی محتوای سمی کاسته شود. او در این راستا سه پیشنهاد ملموس ارائه می‌دهد:

نخست، احراز هویت کاربران که در نظام بانکی به قانون «مشتری‌ات را بشناس» معروف است. این تدبیر، به معنای محو کردن ناشناسی در فضای مجازی نیست. افراد همچنان قادر خواهند بود در پس نام‌های مستعار پناه بگیرند، مقصود اصلی آن است که پلتفرم‌ها هویت حقیقی کاربران را صحه‌گذاری کنند تا اثبات شود با یک انسان واقعی از یک کشور مشخص و دارای سن قانونی روبه‌رو هستیم و نه با یک ربات. اجرای همین یک فقره، در کاهش نفوذ ارتش‌های ترول، تهدیدات بی‌نشان و دست‌اندازی‌های بیگانگان تأثیری شگرف بر جای خواهد گذاشت.

دوم، استفاده از اهرم بخش ۲۳۰ از قانون ارتباطات آمریکاست. این بند قانونی، مصونیتی رؤیایی در برابر شکایات ناشی از محتوای کاربران به پلتفرم‌ها ارزانی می‌دارد؛ سپری حفاظتی که غالب صنایع دیگر از آن محروم‌اند. هایت یادآور می‌شود که این مصونیت باید به چشم یک «امتیاز» نگریسته شود، نه یک «حق» لایتغیر. کنگره توان آن را دارد که تداوم این امتیاز را به رعایت استاندارد‌های پایه‌ای در معماری پلتفرم‌ها گره بزند. این استاندارد‌ها شامل الزام به احراز هویت، تأیید سن برای دور نگه داشتن کودکان از محیط‌های پرمخاطره، و برخورد قاطع با محتوای مرتبط با خشونت و پورنوگرافی کودکان به عنوان حداقل وظیفه یک پلتفرم مسئولیت‌پذیر است.

سومین گام، تغییر الگوریتم‌ها به منظور پاداش دادن به «ظرافت» است. الگوریتم‌های حاکم بر توییتر و دیگر رسانه‌ها، امروزه خشم، درگیری و محتوای تفرقه‌افکن را پاداش می‌دهند. هایت طراحی سیستمی را پیشنهاد می‌کند که مبنای امتیازدهی در آن، سنجش «پیچیدگی شناختی» (مهارت دیدن وجوه گوناگون یک پدیده) و میزان «خصومت» باشد. بدین ترتیب، کاربران این اختیار را می‌یابند تا ورودی اطلاعات خود را گونه‌ای تنظیم کنند که تنها با افرادی وارد تعامل شوند که واجد سطحی از پیچیدگی فکری بوده و خصومت کمتری می‌ورزند. این سازوکار، مروج گفت‌و‌گو‌های هوشمندانه و دقیق خواهد بود.

با این همه، این اصلاحات اگرچه حیاتی‌اند، تکافوی نجات ما را نخواهند کرد. این مسیر ناگزیر باید با دگرگونی‌هایی ژرف در سپهر سیاسی، فرهنگ اجتماعی و رفتار فردی ما همراه گردد.

در لایه اجتماعی، ما نیازمند یک «تغییر حال‌وهوا» و خیزش جنبش ۸۰ درصد میانی هستیم. اکثریت خاموش جوامع، از این قطبی‌سازی‌های فرساینده و نفرت‌پراکنی‌های عبث به ستوه آمده‌اند. معماری کنونی فضای دیجیتال، بلندگوی اصلی را به دست چهار گروه تندرو (افراطیون چپ، افراطیون راست، ترول‌ها و عوامل خارجی) سپرده و صدای عقلانیت اکثریت را خفه کرده است. این فرسودگی جمعی، قابلیت زایش یک خیزش مدنی برای احیای سنت مدارا و همکاری را در دل خود دارد. غایت این مسیر، قدرت بخشیدن به این اکثریت است تا نوای آنان که خواهان حل مسئله و تعامل‌اند، بر غریو گوش‌خراش افراطیون چیره گردد؛ و در نهایت، ساحت کنشگری فردی است. ما جملگی چرخ‌دنده‌های این ماشین عظیم هستیم و می‌توانیم با بازنگری در اعمالمان، فضا را تلطیف کنیم.

هایت مؤکداً پیشنهاد می‌کند که حجم حضور و تولید محتوای خود در رسانه‌های اجتماعی را بین ۵۰ تا ۱۰۰ درصد کاهش دهیم. او با صراحتی گزنده می‌گوید: «اگر از چیزی خشمگین هستید، فکر نکنید با ابراز خشمتان در توییتر یا پلتفرم‌های دیگر به دنیا کمک می‌کنید. این کار دنیا را بهتر نمی‌کند.». در این آشفته‌بازار، پناه بردن به حکمت رواقیونی، چون مارکوس اورلیوس راهگشاست؛ باید عمیقاً باور کنیم که همه ما در نهایت انسانیم. هایت از قول او می‌نویسد: «درک کن که آنها نیز انسان هستند، از روی نادانی و برخلاف میل خود عمل می‌کنند و تو و آنها، هر دو به زودی خواهید مرد.». این بینش عمیق اگزیستانسیال، مدارا و شفقت را در ما بیدار می‌سازد. تجربه نشان داده است که یک پاسخ مهربانانه و خصوصی به پرخاشگری‌های آنلاین، غالباً شرم و عذرخواهی فرد مهاجم را در پی دارد، چرا که به او نهیب می‌زند در آن سوی خط، انسانی زنده و واقعی نفس می‌کشد.

سرنوشت و موفقیت این مجموعه از اقدامات، خطوط کلی دو آینده کاملاً متمایز را برای جوامع دموکراتیک ترسیم خواهد کرد. در تحلیل روند‌های جاری، ما بر لبه تیغ دو سناریو ایستاده‌ایم. سناریوی نخست، آینده‌ای تیره و تار است که باربارا والتر در کتاب «چگونه جنگ‌های داخلی آغاز می‌شوند» مختصات آن را شرح می‌دهد. در این جهان بدبینانه، دموکراسی‌های غربی به سرنوشت «دموکراسی‌های سبک آمریکای لاتین» دچار خواهند شد. در این بستر عفونی، نهاد‌ها ضعیف و بی‌اعتبار گشته و اعتماد عمومی به صفر تقلیل می‌یابد. خشونت سیاسی، جوخه‌های شبه‌نظامی و بمب‌گذاری‌ها به امری روزمره بدل می‌شود و جامعه، پاره‌پاره از تفرقه‌های هویتی، در حل ابتدایی‌ترین معضلات خود فلج می‌ماند.

در نقطه مقابل، سناریوی خوش‌بینانه و رستگاری‌بخش قرار دارد که از دل هماهنگی دگرگونی‌های مثبت جوانه می‌زند. این آینده روشن با اعمال قدرت نهاد‌های قانونی خارج از مرز‌های اولیه (نظیر بریتانیا و ایالت کالیفرنیا) برای اصلاح ساختار پلتفرم‌ها آغاز می‌شود. آن‌گونه که هایت به‌درستی اشاره می‌کند، با تصویب قوانین مهارکننده در پارلمان بریتانیا، غول‌های فناوری ناچار شدند تا این مقررات را در مقیاس جهانی پیاده‌سازی کنند، چرا که مدیریت نسخه‌های چندگانه برای آنان توجیهی نداشت. در کنار این جبر قانونی، اصلاحات سیاسی موفق به خلع سلاح افراطیون شده و قدرت را به خردمندان میانه‌رو بازمی‌گردانند و جنبش بنیادین «۸۰ درصد میانی» طومار قطبی‌سازی را در هم می‌پیچد.

استدلال نهایی در این خوانش ژرف این است که با وجود قرار گرفتن در قلب یک بحران سهمگین ساختاری، تسلیم شدن در برابر یأس و ناامیدی، خطایی نابخشودنی است. آینده، صفحه‌ای نانوشته است و ترکیب خردمندانه اصلاحات در ساحت فناوری، نهاد‌های مدنی و کنش‌های فردی انسان‌ها، این قدرت را دارد که مسیر محتوم فروپاشی را مسدود کرده و ما را به سوی جهانی باثبات‌تر و خردورزانه‌تر رهنمون سازد. انتخاب میان این دو افق، در گرو اراده و کنشگری امروز ماست.

خبر های مرتبط
خبر های مرتبط
برچسب ها: مردم
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات شما